خط داستانی
یک هیپوکوندریای پرجنب و جوش با یک بیمار اچ آی وی به نبرد می پردازد. در تلفن، تومس موافقت می کند امشب با تازه دخترش ملاقات کند، بنابراین از مطالعه چشم پوشی می کند وقتی پابلای در راه کار بر روی پایان نامه معماری شان است. قبل از خروج پابل، تومس به ظرف کپسول دار دارو AZT برخورد می کند. تومس از پابل عقب می کشد که او اچ آی وی مثبت است. تومس فریاد می زند: چطور ممکن است پابل اینقدر خودخواه باشد که او را به بیماری ایدز آلوده کند! پابل به تومس می گوید آرام باشد، اما خشم بالا می گیرد. پابل می رود اما مادره تومس در می آید و می خواهد برای شام بماند. گفتگوی روی میز به هم جنس گرایی می رسد. با تلخی در فضا، پابل قصه خود را می گوید. زنگ در به صدا در می آید.