راجن گیتا را باردار میکند و از سقط جنین میخواهد اما گیتا امتناع میکند و پسری به دنیا میآورد و او را در یک یتیمخانه رها میکند. سرنوشت نقشی عجیب ایفا میکند و نوزاد توسط گیتا و شوهر جدیدش ACP آندا نهد که گمان میکنند فرزند آندال است. راجان به خارج میرود و با گیتا ارتباطش قطع میشود. وقتی پسر بزرگ میشود با راجان که اکنون از خارج برگشته و به جنایت روی میآورَد، همکاری میکند.