خط داستانی
درجههای سوزانِ دلير در جیپور، دورگا از دوران کودکی تا کنون نابینا بوده و به پدرش در ساخت مجسمههای گاهشبههای هندو کمک میکند. هنگامی که پدرش میمیرد، او و مادرش به ساخت مجسمههای گِلی برای معاش ادامه میدهند. روزی دورگا در حادثهای شرکت میکند و توسط جوانی به نام بابو نجات مییابد. هر دو به یکدیگر دل میبندند و میخواهند ازدواج کنند. اما پیش از آن که این اتفاق بیفتد، رانای عربستانی از بُعد دوبی که بازمیگردد، مردی دیگر که میخواهد با دورگا ازدواج کند، مادرش را میکشد و سپس خود بابو را نیز میکشد. دورگا که به شدت درهمشکسته است زیر دست و چشمپوشی از چشم میگذراند و عمل جراحی چشم را از طریق دکتر بینظیر در سوئیس انجام میدهد و بینایی خود را بازی مییابد. دکتر پرساد با او به سوی زندگی در سوئیس میبرد و اینجا زندگی میلیاردر چندین برابر راج وارد زندگی او میشود و میخواهد با او ازدواج کند.