ریتا مهرا برای حمایت از مادر بیمار خود در یک فروشگاه استخدام میشود. پس از اینکه او از ارائه خدمات جنسی به یک شریک تجاری مهم خودداری میکند، رئیسش سوهانلال او را به دزدی از فروشگاه متهم میکند. وقتی ریتا از زندان آزاد میشود، مادرش فوت کرده است. او با هیرالال ملاقات میکند، که او نیز از سوهانلال فریب خورده است، و با هم نقشهای برای انتقام میکشند. ریتا قرار است با پسر سوهانلال ازدواج کند و سپس تاریخچهاش را فاش کند و نام سوهانلال را رسوا کند. اوضاع سریعتر از آنچه انتظار میرفت پیچیده میشود.