سینها، آزادیخواه سابق، همواره به اصل حاکمیت قانون به جای خشونت ایمان داشته است. او با نارضایتی به بازداشت بازرس پلیس داود دورانی که متهم به کشتن همسرش سهناز، دختر میرزا لکنوی، مینگرد. همچنین با ناامیدی میبیند که شاگردش کیشان کاشیاپ اغلب از دست دشمنی به دنبال کار دارد و وقتی به عنوان بازرس پولیس استخدام میشود، تکبر و سنگدلی نسبت به قانون نشان میدهد. دیدگاههای سینها وقتی به دو زن که به دست مردی به نام بالو کشته میشوند، به شدت دگرگون میشود. وقتی او این موضوع را به بازرس دشموکت گزارش میکند، به او میگویند نبینش چون بالو در آن حادثه جایی دیگر بوده است. وقتی سینها پافشاری میکند و تصمیم میگیرد به مقامات بالاتر مراجعه کند، دختر دوستداشتنیاش کاویتا، دوستدختر کیشان، ربوده میشود، فرزند خبرنگار او آمریت کشته میشود و همسر پسرش، ویملادوی، احتمالاً در همکاری با قاتلان است...
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.