خط داستانی
دکتری دیوانه در کنار فرزند کچل خود که به صندلی چرخدار بستگی دارد، در یک بیمارستان متروک زندگی میکند. ناخرسندی نسبت به نقصهای ظاهری زنان عادی، او را وادار به ربودن آنها و شکنجهای بندسرد میکند تا آنها را به زنان تابعی برای بازی با فرزند او تبدیل کند