خط داستانی
همه از رویایِ گفتن شروع شد: «زمانِ آن است که رمزها را توضیح بدهی! گریزِ رودِ گریت را بیابی که تو را به من هدایت کند، و هنگامی که مرا شناختی سه بار به دور من بگردی، مرا با دوغِ ماستی بمالی و بگویی چه میخواهی. اما مواظب باش: دوغِ ماستی را فراموش نکنی!» این چنین مرا به روحِ درختِ باوباب کشاند. سال ۲۰۰۰ بود؛ سالِ سُپی. اگر باوباب نمادِ سنگال بود، از طریقِ این درخت من باید کشور را درک کنم.