خط داستانی
دختر جوانی به نام سوزان برای زندگی پرزحمت محکوم به سرنوشتی است که با پدرش در خانهای اجارهای میگذرانند و با هم به عنوان یک زوج تانگو در کلوپ شبانهای فاسدآمیز از پس معاششان برمیآیند. از زمانی که مادرشان آنها را ترک کرده، رابطهای نامشروع و پنهانی بین پدر و دختر شکل گرفته است. پدر مست است و در نهایت اعتیادش او را به زندان میکشاند. سوزان تصمیم میگیرد به روسپیگری روی آورد: تنها راهی است که میتواند پول کافی برای آزاد کردن پدر از زندان به دست آورد. او با روسپی دیگری به نام لیلی آشنا میشود که همه چیزهایی را که سوزان از آنها میترسد یعنی پژمردگی جسمانی و ناکامی را تجسم میکند. با وجود این ترس، پیوندی میان این دو زن شکل میگیرد. هنگامی که سوزان صاحب معشوق نفوذدار میشود، به نظر میرسد او بتواند از زندگی غمبارش فرار کند. اما گذشتهٔ او همچنان او را آزار میدهد.