لاچین، فرمانده ارتش حاکمان واحد، امور حکومت را مدیریت میکند. نخستوزیر که با پارش باکوت معامله کرده، هیچ پیشنهادی برای حاکمیت ارائه نمیدهد و در روابط چندگانه، بیپشتوانه است. "لاچین" سعی دارد حاکم را از ترفندهای نخستوزیر آگاه کند، اما به اتهام عشق به او دستگیر میشود و در زندان میافتد. مردم که از اقدامات ناعادلانه نخستوزیر خسته شدهاند، از قحطی استفاده کرده و به قدرت میرسند. آزادی لاچین به دست مردم و برقراری عدالت در کشور رخ میدهد.