خط داستانی
یک شنبه، اسلرب، موجودی عجیب و غریب با بینی پروبوسکیس، وارد زندگی آقای تاشنبییر میشود. اسلرب که بلافاصله آقای تاشنبییر خجالتی را به عنوان "پدر" خود انتخاب میکند، در واقع کاملاً برعکس اوست: او بیادب و بینظم است و زندگی منظم او را به آشفتگی میکشاند. اما وقتی تاشنبییر متوجه میشود که میتواند با کمک خالهای آبی اسلرب تمام آرزوهایش را برآورده کند، زندگیاش به یکباره تغییر میکند. او با خانم روتمول، صاحبخانه بدخلقش، کنار میآید و بالاخره میتواند بر همسایه بدجنسش، آقای لورچر، غلبه کند. همه چیز میتوانست خیلی خوب باشد اگر آقای تاشنبییر عاشق همکار زیبا و خانمش، خانم مارس، نمیشد و اگر اسلرب تقریباً از حسادت منفجر نمیشد...