خط داستانی
در سی سالگی، سامان با زندگی و مشکلاتش دست و پنجه نرم می کند. او بین شغلش به عنوان روزنامه نگار در «ماهنامه تنباکو»، دوست دخترش کریستین که نمی تواند بچه ای با او به دنیا بیاورد و دوستانش فابریس، لیا و روشه در تردید است. از طرف خانواده باید با پدر روانی اش کنار بیاید اما عمدتا از مادر بزرگش مراقبت می کند که عقل خود را از دست داده و زندگی همه را دشوار می سازد. وقتی با کلر ملاقات می کند، همسایه باردار که توسط شوهرش رها شده، زندگی اش به سمت اتفاقی غیرمنتظره می رود.