استپان آستاشونک، فارغالتحصیل یتیمخانه، به کارخانه آمد و به نظر میرسید که کسبوکار خود را پیدا کرده است. او به زودی ازدواج کرد، اما روزهای خوشی را سپری نکرد. وقتی جنگ آغاز شد، آلمانیها همسر و فرزندانش را به آلمان دزدیدند. پس از رسیدن به برلین، قهرمان امید خود را برای پیدا کردن آنها از دست نداد. استپان در روزهای پایانی جنگ از مرگ دختر، پسر و همسرش مطلع شد. اما سرباز به مبارزه ادامه داد و سعی کرد انسانی باقی بماند.