خط داستانی
مشتبه به قتل، رامون فورتونا پانزده ساله در مرکز بازداشت نگه داشته می شود. احساس می کند از رویایی بیدار شده است، رویایی که در ولاکسا، محله کارگری مادرید، زندگی می کرد. کودکی اش تمام شده است. مادر و خواهرش زندگیشان را وقف او کردهاند؛ اکنون، هرچند به بیگناهی او ایمان دارند، اما powerless هستند. وکیل او مِسالرو — پسر دیگری از محله — تمایلی به پذیرش پرونده ندارد و ترجیح میدهد روابطش با گذشته پنهان و عشقی که سالها از دست رفته را قطع کند.