خط داستانی
ای مرد متبور که به صداقت همسرش شک میکند وقتی که بهترین دوستش به زندگیشان وارد میشود همسر او را وادار کرد تا به او بقبولاند که فقط او را دوست دارد اما او موفق به این کار نشد او او را ترک میکند و بدون این که بداند که در رحم او فرزند اوست افسرده و گمراه به خانه مادرش برمیگردد و همسرش دوباره ازدواج میکند تا خانه امنی برای فرزندش فراهم آورد سالهای زیادی بعد حقیقت برای او آشکار میشود او در مراسم ازدواج دختر خود با دست وپا خمیده باز میگردد