خط داستانی
دوستان جوان گوئادالوپه و دوست پسرش به موسیقی علاقه دارند. او فلوت مینوازد و او کلارینت میزند. در روزهای یکشنبه پس از شرکت در مراسم، در جمعهای محلی کنسرت میدهند. سالومه دختری است که هر شب سالسا میرقصد. همهٔ مردانی که در اتاقی که او میرقصد حضور دارند عاشقش میشوند، به ویژه رئال، مکانیکی که معتقد است عشقش غیرممکن است، اما مشخص میشود که گوئادالوپه و سالومه همان شخص هستند و عشقشان محقق میشود، با وجود ساز کلارینت