سوراج در تمام بزرگسالیاش تنبل بوده است و از هر نوع کار بیزار است – چه پرداختی و چه داوطلبانه. روزی در مراسم عروسی به زور وارد میشود و میفهمد داماد با خانواده همسرش زندگی میکند. به خوشایند او، داماد با خواهری مجرد روبهرو میشود و سوراج تشویق میشود تا با او ازدواج کند. به تدریج Geeta عاشق سوراج میشود و با رضایت پدر ثروتمندش، راى بهادر چونیلال سَنگھوی، هر دو ازدواج میکنند. سوراج اکنون منتظر زندگی آسانی در خانواده همسر است اما Geeta میخواهد از آنجا جدا شود. سوراج با Geeta همراهی میکند اما به زودی رنگ واقعی خود را نشان میدهد و به صراحت از تقسیم دارایی پدر تاجرش مطالبه میکند، حتی اگر به درگیری با خانواده منتهی شود.