خط داستانی
شیکهران کشاورزی است که با همسرش و دو فرزندش در روستا زندگی می کند. او سخت کوش است و وقتی برای کارش میگذارد. به تدریج داراییهایش را میسازد و برای ساخت خانه پسانداز میکند. مردی پیر از اقوام به خانه او میآید و به او میگوید که شیکهران عضوی از خانوادهای بزرگ است که به خاطر لطف پدربزرگ بزرگ خانواده از منابع برخوردار شدهاند. او شیکهران را به دیدن خاندان دعوت میکند. شیکهران همراه پیر به دیدن عمونهالانهای دور میرود که همه صاحب موقعیت و ثروت هستند. شیکهران درمییابد که نعمتهای خانواده از دستاوردهای معنوی پدر بزرگ بزرگ خانواده است. او به خانه باز میگردد و به کارش بیعلاقه میشود. به سمت معنویت میگراید، معبد کوچکی میسازد و شروع به پرستش پدر بزرگ بزرگ میکند. شوهری بیمسئولیت و پدری که میشود، همسرش مجبور میشود برای تغذیه خانواده به کار کشاورزی روی آورد.