چهارشنبه روزی است که بچهها مدرسه نیستند و در خانه میمانند. در نانته، در بهار، بیست یا بیش از بیست کودک بیدغدغه و سرخوش از این روز استفاده میکنند تا والدینشان را کلافه سازند. اما دختر نه سالهای به نام اما تصمیم میگیرد رولاند پسر کوچک خیابانی را که دیده است ناشاد است، به خود بگیرد. ویکتوریا روز را با مارتین سُکوا، پدری که گاهی از او دور است، میگذراند تا دوست داشتن را بیاموزد. همچنین مریل، برونو، کوات و هینری با خانهٔ والدین خود را به خطر میاندازند و در حالی که مریل داستانی ابتداییِ عشق را از مادرش که قلبی شیرین دارد میسازد، به دنبال ماجراجویی میروند. در طول این داستانهای کوچک، درمییابیم که دنیای کودکان منطقِ خود را دارد که کاملاً از دنیای بزرگسالان جداست.