خط داستانی
مدت کوتاهی قبل از مرگ پدرش، نیکوس، به عنوان پسر بزرگتر، قول میدهد که به برادر دوقلویش آندریاس کمک کند تا تحصیلاتش را به پایان برساند. او رویاهایش و دختری که دوست دارد، آنا، را فدای این کار میکند و خود را در مبارزه سخت برای بقا غرق میکند. او به دریا میزند و به دورترین نقاط زمین سفر میکند، اما کشتیاش غرق میشود و او مفقودالاثر فرض میشود. در همین حال، آندریاس تحصیلاتش را به پایان میرساند، وکیل میشود و ازدواج میکند. وقتی نیکوس، که نجات یافته، سالها بعد بدون مدارک، ناتوان و فقیر به یونان برمیگردد، خود را درگیر یک پرونده قتل میبیند که مرتکب آن نشده است. آندریاس دادستان در محاکمه است و نیکوس سعی میکند به هر طریقی هویتش را پنهان کند، اما آندریاس متوجه میشود و موفق میشود او را تبرئه کند. نیکوس، به منظور آسیب نرساندن به موقعیت اجتماعی آندریاس و آنا، ترجیح میدهد دوباره برود و آنها را در آرامش بگذارد.