امیله ماژیس، یک کارمند متواضع که به نوعی از سوی دیگران طرد شده است، تنها یک چیز میخواهد: خوشبختی. به تدریج متوجه میشود که زندگی در جامعه مسألهای از کنوانسیون، دروغ و فریب است. وقتی که او درک میکند که بدبینی بر جهان حاکم است، تصمیم میگیرد طبق قوانین ناگفته آن بازی کند و انتقام بگیرد.