Vermisat
لوئیجی تاگرانا، یک برونافتاده اجتماعی ناامید که در حاشیههای صنعتی شمال ایتالیا زندگی میکند، با جمعآوری کرمها برای فروش به عنوان طعمه، روزگار کمارزشی را میگذراند. روزهای او در چرخهای تیره و تکراری از کار و تنهایی در میان منظرهای رو به زوال سپری میشود، در رفت و آمد به بیمارستانها و زندانهایی که او را به عنوان یک عدد میبینند تا یک انسان.