کریشنا پاتیل جوانی فقیر و بیکار و با خلق و خو تند است که در یک خال با پدرش رامکانت و خواهر بزرگ تر مانسی زندگی می کند. او سعی می کند در اداره پلیس شاغل شود اما ناکام می ماند. روزی با کویتا چوداری، وکیله جوان ثروتمند و زیبا آشنا می شود. او فورا به او دل می بازد و با او آشنا می شود. کویتا اخیراً پدرش را از دست داده و تنها مانده و احساس تنهایی و افسردگی می کند. خلأیی در زندگی اش احساس می شود. او به دنبال کسی برای شریک شدن در تنهایی اش می گردد و کریشنا بیکار با وضعیت متوسط و خانواده فقیر و وضعیت شغلی بی کار، دقیقاً مناسب اوست. بنابراین او را به عنوان دوست پسرش می پذیرد با وجود ظاهر متوسط و موقعیت خانوادگی فقیر و بهداشت شخصی کم.