خط داستانی
گاستون برنود یک راننده اتوبوس در پاریس است. او فردی صادق، درستکار و سختکوش است و مورد احترام بالاترین مقامهای خود قرار دارد. گاستون همیشه به اتوبوس خود رسیدگی کرده و حتی آن را با دستگاهی که خود اختراع کرده، برای صرفهجویی در سوخت تجهیز کرده است. او به وسیلهاش بسیار نزدیک است و ممکن است کمی همسرش پاولت را نادیده گرفته باشد، که با کلمات نرم پیروت فریب خورده است. این جنتلمن واقعاً موفق شده او را متقاعد کند که به مون سن میشل برود، "آشیانهای شگفتانگیز برای عشق در حال شکوفاییشان"، همانطور که او میگوید. مشکل این است که گاستون در حین رانندگی با اتوبوس عزیزش، ماشین آنها را میبیند و ناگهان از بدبختیاش آگاه میشود و عصبانی میشود. او بلافاصله به دنبال مجرمان میرود و بار مسافران بیچارهاش را در این تعقیب درگیر میکند.