خط داستانی
دارایوش پزشکی، نیکلاس سندرز، با نامزدش آنا در تعطیلاتی در مایورکا به طور ناخواسته ترک میشود. او هنوز به طور کامل از جدایی از رولف کنار نیامده است. دختر او، سوزان، قصد دارد با دوست خوبش رابِی یک تور دوچرخهسواری برود، اما او ترجیح میدهد با همبری شوهرش پات به دریا برود. نخست نفرت متقابل نیکلاس از کارگزار منزل متکبر، کِیت، به زودی از جانب هر دو بازنگری میشود. سپس او متوجه میشود که او قصد دارد او را از پشت کند تا ویلا را به مادر سالخوردهاش بدهد که در عین حال با صاحب قدیمی یک هتل آشنا میشود، کسی که به اندازهای نسبت به زبان اسپانیایی بیاطلاع است.