یک روز قبل از زلزله در اسکوپیه، ویلی مولر، یک رهبر ارکستر آلمانی، در حین عبور از کنسرت با دختری جوان به نام یانا، دانشجویی از اسکوپیه، ملاقات میکند. پس از چند سال، آنها دوباره در رویداد "جلسات همبستگی" که در اسکوپیه برگزار میشود، ملاقات میکنند، جایی که ویلی مولر رهبر ارکستر کنسرتی است که به همین مناسبت برگزار میشود. آن چند روزی که با رهبر ارکستر سپری میکند، برای یانا به معنای پر شدن با نوعی یادآوری از تراژدی خانوادگیاش است که در طول زلزله اسکوپیه تجربه کرده و همچنین جستجو برای راهی برای شروع دوباره زندگی که در روز زلزله متوقف شده است. اگرچه امکان رفتن با مولر بسیار جذاب است، یانا در اسکوپیه میماند. جای او در کنار جوانی است که او را دوست دارد و به او تعلق دارد، با کسی که با عشق واقعی به او مرتبط است.