کارل دولژال، کارمند بیمه و پدر نمونه یک خانواده، به همراه منشیاش ولستا برای یک سفر کاری میرود. پس از گذراندن شب با هم، هر دو به خانه برمیگردند. اما به خاطر یک لحظه بیتوجهی، آنها به پسران برخورد میکنند. کارل از صحنه جرم فرار میکند و به هیچکس نمیگوید چه اتفاقی افتاده است. سپس وقتی در روزنامه میخواند که پسر از حادثه جان سالم به در نبرده، شروع به احساس گناه میکند. او درباره حادثه با همسرش صحبت میکند، نه درباره خیانت. پسرشان یرکا همه چیز را میشنود. پدرش همیشه الگوی او بوده و به همین دلیل نمیخواهد گناه او را بپذیرد.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.