سازنده لوازم صحنه تئاتر، کارل واگنت، همسری جوان به نام مگدا و دو فرزند به نامهای پاولیک هفت ساله و پپیکا یازده ساله دارد. مگدا مادر دلسوزی است، اما احساس میکند که شوهرش کار و راحتی خود را در اولویت قرار داده است. در یک لحظه ضعیف، مگدا به بیوفایی روی میآورد. واگنت نامهای ناشناس دریافت میکند که او را از بیوفایی همسرش آگاه میسازد. دوستش، توندای فرصتطلب، به او توصیه میکند که نامه را دور بیندازد و به جای آن زمان بیشتری را به مگدا اختصاص دهد...