The Alchemist and the Virgin
فیلم افسونگر و عذرا
داستان در زمان حال روایت میشود. لازلو ژیراکِی، مردی شهوتپرست و استاد شیمی، به دنبال رمزی برای ساخت طلای نامینامی است اما یکی از عناصر گم شده است. او به دنبال شهرت و راهحلی برای مشکلات مالیاش است. وقتی با استهنا، فیلسوفی عجیبی که میخواهد عفتش را از دست بدهد، آشنا میشود، موفق به تبدیل پلاستیک به طلا میشود. اما او باخرد و تودار، شخصیت استوایی، از ذات استثنایی این برخورد درک نمیکند و او را کنار میزند. سوفیکا، مادربزرگ خرد Syracuse، نیز با استهنا ملاقات میکند: او او را همراه روحی همژرف میبیند و به فرزندش واگذار میکند. در عین حال، آقای ماچی، نگهبان جسور و گلّهدوستیِ استاد استهنا، که برای این دختر هر کار میکند، از حسادت به آلفمستر (کیمیاگر) به دنبال او راه میافتد. آیا Syracuse پاسخ به سؤال کیمیاگر را مییابد؟ و آیا ساختن طلا اصلاً اهمیت دارد؟