خط داستانی
برای فرار از طرفداران زن خود، کارلوس کورتز به ریویرا میرود. در طول راه، او یک مسافر سوار به نام آنابل را سوار میکند که او را به کمپینگ با دوستانش دعوت میکند. با زندگی تحت نام واقعیاش، ستاره ناشناس دوستان جدیدی پیدا میکند. اما یک سرقت اوضاع را پیچیده میکند. خوشبختانه، آنابل هنوز در کنار اوست و ژاک نمیتواند بهتر از این باشد که با او ازدواج کند.