خط داستانی
این چهارم جولای است و آقای مگو آماده است تا جشن را به طور ایمن و معقول آغاز کند و به والدوی اجازه نمیدهد که هیچ ترقهای را روشن کند. در عوض، او تصمیم میگیرد با کاشت گلها در باغش جشن بگیرد. متأسفانه، او به جای ایستگاه گل، به ایستگاه آتشبازی میرود و برخی از آتشبازیها را به اشتباه به عنوان گل خریداری میکند. او حتی آنها را در باغش میکارد! البته، در نهایت با یک سری انفجارها روشن میشوند و والدوی در تمام مدت در حال وحشت است. پس از این فاجعه، مگو تصمیم میگیرد تا با اجازه دادن به والدوی برای روشن کردن یک ترقه، وحشت او را تسکین دهد که بعد از آن والدوی توسط یک پلیس به خاطر شروع فاجعه آتشبازی به زندان فرستاده میشود.