در استرالیا در دوران استعمار، جیمز موریسون یک باربر جوان است که دو دوست به نامهای لانگ و شورت دارد. او به جین جاد متعهد است و وقتی به سیدنی میرود، با دختری ایرلندی به نام بیدی اوشیا آشنا میشود که تازه از "کشتی همسران" – یک کشتی پر از زنان از یک یتیمخانه ایرلندی که به استرالیا آورده شدهاند – پیاده شده است. جیمز به بیدی جذب میشود و قول میدهد با او ازدواج کند. جیمز به باسترث برمیگردد تا خبر را به جین بدهد، اما مادرش فوت میکند و از او میخواهد که با دخترش ازدواج کند. او احساس میکند که باید به تعهد قدیمیاش به جین وفادار بماند.