1952: اسقف بیلودو به یک زندان میرود تا اعتراف سیمون، دوستی از دوران کودکی که 40 سال پیش به جرم قتل زندانی شده، را بشنود. اما هنگامی که به آنجا میرسد، بیلودو مجبور میشود نمایشی را که سیمون و سایر زندانیان درباره جوانی این دو مرد اجرا میکنند، تماشا کند. با پیشرفت نمایش، حقیقت غمانگیز جرم سیمون روشن میشود.