خط داستانی
خلاصه جانی گوتیریز کارگر برق که سال ها بیکار است تصمیم می گیرد خانواده را ترک کند تا در مادرید کار پیدا کند اما در آن شهر می آموزد که شرایط همان طور که فکر می کرد نیست با وجود آنکه کارگر برق است نمی خواهد برای چراغ های راهنما یا کاباره ها به کار گمارد شود و می خواهد به عنوان برقکار کار کند در این سفر با دوستی همدل به نام گالگئو و سوداکا روبرو می شود و با هوش تیز خود می کوشد تا از تقدیر فرار کند