در پاریس، پیر و آن چند سالی است که با هم زندگی میکنند و پسر هجده ماههشان لولوی را دارند که در طول روز با پرستار لورنس میماند در حالی که آنها کار میکنند. بهترین دوستانشان، زوج ویکتور و کلر هستند که آنها نیز ازدواج نکردهاند اما با هم زندگی میکنند. ناگهان، پیر احساس میکند که آن از او دور شده و به زودی او فاش میکند که عاشق مرد دیگری است. پیر به نظر میرسد که با رابطهاش کنار میآید اما رابطه آنها به سرعت رو به وخامت میگذارد و پیر نسبت به او خشن میشود.