در حین یک تصادف خودرو، وینسنت ایستمن تمام زندگیاش را در برابر چشمانش میبیند و از آنچه میبیند خوشش نمیآید. در حالی که ظاهری از یک ازدواج با همسرش، سالی، حفظ کرده است، وینسنت با معشوقهاش، الیویا، رابطه دارد. او همه چیزهایی است که سالی نیست - گرم، پرشور و بیخیال. پس چرا نمیتواند بین این دو انتخاب کند، بهویژه زمانی که تردیدش بر روی دخترش تأثیر میگذارد؟