یک زن جوان در لسآنجلس روز سختی دارد: از خانه بیرون شده، یک آزمون بازیگری با عصبانیت تهیهکننده بر اثر این که حاضر نیست رابطهٔ جنسی برای نقشه بدهد، و مأمور پلیس او را به خاطر چیز اشتباهی گرفتن، میخواهد به او فحش بدهد. او دست به سلاح میبرد، کلاه پلیس را میرباید و او را با دستبند به درختی میزند تا با گفتگویی بیخطر با مردی بیخانمان روبرو شود. او با موتور پلیس فرار میکند و در یک بعد ازظهر زندگیِ یک مأمور را تجربه میکند. او از یک جوان دربارهٔ خودکشی میگریزد و سپس با برخوردی دوستانه با دو «وَتُس» به خشونت میافتد. میان محافظت از خود و انتظارهای دیگران در کشمکش است. آیا برای او میانداری احساسات طوفانی وی راهی وجود دارد؟