وِیکس در قرن نوزدهم؛ بیگا به ازدواج دی با ازدواجی موقتی با پدرش که به اردوگاه جزایر دیمان در تاسمانی تبعید شده میپیوندد. برادرش گوولیم که کشیش است برای همراهی او به عنوان واعظ کشتی به سفری میرود. او و بیگا نقشه میکشند تا به عنوان همسر و شوهر در کنار هم باشند تا او بتواند همراه شود. کشیش و خواهر شوهرش رابطهای آغاز میکنند.