«ملخ» روزنامهٔ کوچکی است که با خطی دستنویس توسط ایلیا، پسر دبیرستانی مصمم دوازدهسالهای نوشته، ویراستاری و منتشر میشود و در قرنهای کوهستانی نزدیک اولیمپیا باستانی زندگی میکند. تلاشهای او از سوی بزرگترها کمارزش تلقی میشود و او را با لقب «ملخ» تمسخر میکنند، والدینش نیز نگراناند که این روزنامه جلوی تحصیل جدیترش را بگیرد. تنها همپیمانان ایلیا یک مردی اصالتگرا و یک دانشآموز دبیرستانی حساس هستند. تمسخر روستاییان نسبت به جاهطلبیهای ایلیا به تحسین تبدیل میشود وقتی یک روزنامهنگار آتنی برای انجام گزارشی در مورد ایلیا میآید؛ اما او ناامید میشود وقتی میفهمد بخشی از اشتیاقشان برای افزایش گردشگری از شهرت او ناشی شده است و به نیتهای روزنامهنگار اعتماد ندارد.