پس از خدمت به عنوان خلبان fighter در جنگ جهانی دوم، ادوارد که تبعه بلژیک است با دختری اهل اندونزی آشنا میشود، با او فرزندی دارَ میشود و به استرالیا مهاجرت میکند، همه این کارها بدون اینکه خانوادهاش در خانه از آن مطلع شوند. سالها بعد، عشق او از دنیا رفته و او به تنهایی از فرزندش مراقبت میکند. وقتی برادرش برای کمک به شرکت فرآوری پشم در آستانه ورشکستی با او تماس میگیرد، ادوارد تصمیم میگیرد برای مدتی به خانه بازگردد تا در کارش به او کمک کند.