Golden Eighties
فیلم هشتادهای طلایی
سه زن جوان در یک سالن آرایش همه به پسر مالکین فروشگاه لباس در آن سوی مرکز خرید علاقهمند هستند. اگرچه رابی خودخواه و سطحی است، اما برای لیلی، مدیر سالن که مد روز است و همچنین معشوقه مالک سالن است، جذاب است؛ برای مادو که معصوم و شیرین است؛ و برای پاسکال که باهوش اما منفعل و ناامید است. پدر رابی به او میگوید که بزرگ شود و فراتر از لیلی زودگذر ببیند، بنابراین او ناگهان به مادو پیشنهاد ازدواج میدهد. مادو خوشحال است، اما روز قبل از عروسی، لیلی برمیگردد تا نگاهی دوباره به رابی بیندازد. در پسزمینه، یک آمریکایی که در جنگ جهانی دوم در فرانسه سرباز بود، به پاریس بازمیگردد و سعی میکند عشق دوران جنگ خود، مادر رابی، را دوباره به دست آورد.