شهروند سالن کارن NY پیر کهنه کار فرفی نمی کند اما آرزوی بازیگری صحنه دارد. او هر سِه از شکسپیر را می تواند بخواند و با لهجه ها آشناست، اما هرگز نماینده یا کار پیدا نمی کند. در طول یک روز بلند، او با مسافرکشی به مشکلاتی مانند فرار از پرداخت، مدیر صحنه بی ملاحظه که می خواهد او را از آزمایش برای کارگردان منتخبش باز دارد، همسر جدا شده که عشق جدیدی دارد، معشوقه اش که با معلم نقاشی اش رابطه ای دارد، و دو پسر نوجوانی که آینده روشن شان شغل را در بر نمی گیرد روبه رو می شود. اگر بتواند با تمام مزاحمت های این روز کنار بیاید، شاید بتوان با محدودیت های توانایی ها و آینده اش کنار بیاید.