حتی برترین تصمیمها هم ممکن است شکسته شوند، به ویژه زمانی که احساسات پدرانه دیرهنگام بازتاب پیدا میکند. گرچه نقش اصلی، استادی در حوزه اخلاق در دانشگاه است و اصول رفتار خوب را به دانشجویان توضیح میدهد، اما خودش با سردرگمیها و مشکلات فراوانی روبهرو میشود هنگامی که سعی میکند دختر نوجوان از ازدواج اولش را برای ورود به دانشکده پزشکی پذیرش دهد. مرد بیانگر، بااعتماد به نفس اما بیپروای کلامی، آرام آرام به سکاندار زورگو تبدیل میشود و به اصول خود نیز پشت میکند.