روبرت روس در حریم امنی از حومهٔ ثروتمند تورنتو دوران نوجوانی محافظتشدهای میگذراند. محتاط و کنارهگیر، افکارش را تنها با خواهرش روینا که از نظر ذهنی ناتوان است در میان میگذارد. او نسبت به پدر ضعیف و معمولیاش احساس همدردی میکند و با مادر مسلط و مایوسش که به خاطر به دنیا آوردن فرزند چا شکست خورده، مقابله میکند. روینا نقشی محوری در وجود روزمرهٔ روبرت دارد. هنگامی که او میمیرد، روبرت بهطور آشکار با خانوادهاش درگیر میشود و تصمیم میگیرد به دست خود تقابلهایش را سامان دهد. سال ۱۹۱۴ است. او در ارتش کانادا ثبتنام میکند و پس از آموزش در آلبرتا و مونترال، در انگلستان و فرانسه بهدام میافتد. جنگها راهی دیگر برای حل درگیریها، درگیریها و شورهای او میشود.