خط داستانی
در سال ۱۹۸۰، شو جینگشان، تاجر ثروتمند چینی-آمریکایی به چین بازمیگردد تا پسرش، شو لینگجون، را بیابد که بیش از سی سال از او دور بوده است. به دلیل گرایش به راست در برابر پدر سرمایهدار، لینگجون مجبور به زندگی به عنوان چوپان ساده بر روی چمنزارها میشود و زندگی تلخ او با ازدواجی خردمندانه با شیوزی و بهتازگی با بازپروری توسط حزب تغییر میکند. هنگام بازگشت به پکن برای دیدار دوباره با پدر، او میفهمد پدر میخواهد در شرکت شیمیایی او در سانفرانسیسکو کار کند. لینگجون داستان زندگی خود را به پدرش میگوید تا درباره آیندهاش بیندیشد.