Lachtauben weinen nicht
فیلم تساقط پروانهها اشک میریزند
این فیلم داستان گروه ذوبآهنی کارگاه فولاد را روایت میکند که اعضایش با همدلی و رفاقتی قوی به هم پیوستهاند. در میان کارگران پسری به نام رولف وجود دارد که همه او را «لاکتهآوبه» مینامند و همواره برای همکارانش از همهجا در دسترس است. همچنین هاوبتِ دوستداشتنیِ هابِرت که پس از اخراج دوباره به عنوان رئیس کارگاه کار میکند و مانفِردِ لجباز که باید سالها پیش به درجهٔ گروهبانی میرسید، ولی به دلیل نبود عضویت در حزب از این امتیاز محروم است. طنزِ Ironی، از اینها، این است که مانفرد بر اثر اتفاق از برنامههای کارخانه برای تعطیلیِ کورههای قدیمی و اخراج ذوبآهنیها مطلع میشود و وقتی سایرین از این برنامه آگاه میشوند به صفوف کارگران میپیوندد تا از شغلشان دفاع و به خواستههای آنها پاسخ دهند.