خط داستانی
راجا تاکور یک دزد است، اما دزدی با تفاوت. او اصولی است، به زنان احترام میگذارد و مردی از کلامش است. بنابراین وقتی به ست دهنراج اطمینان میدهد که دختر گمشدهاش، شیتل، را به او میرساند حتی اگر مجبور باشد جانش را فدای کند، هیچکس جز باور کردن به او نمیتواند کاری کند. راجا تاکور شیتل را پیدا میکند، اما حالا او به عنوان جانییا، یک رقاصه، شناخته میشود. او همچنین متوجه میشود که چه کسانی مسئول وضعیت او هستند و تصمیم میگیرد به آنها درس بدهد. قبل از اینکه بتواند این کار را انجام دهد، شیتل توسط یک گنگستر شهری ربوده میشود و برای باج نگهداری میشود. حالا راجا تاکور باید منطقه روستایی که در آن حکومت میکند را ترک کند و به سرزمینی ناشناخته برود تا با گنگسترهای ناشناخته روبرو شود و او باید این کار را انجام دهد تا به قولش عمل کند.