یک فعال سیاسی سابق و جنگجوی پیشین به منطقه استیریا در اسلوونی میرود تا گندم را از کشاورزان خریداری کند و آنها را به تشکیل یک تعاونی کشاورزی متقاعد کند. موفقیت ظاهری او (که بیشتر بر اساس باجخواهی است تا قانع کردن) و همچنین شکست عشقیاش، او را آشفته میکند و در حین انجام یک مأموریت اجتماعی، یک مرد بیگناه را میکشد.