خط داستانی
در طول یک آخر هفته که در جزیره هیدنزی سپری میشود، دانشآموز مغرور دبیرستانی به نام یان که به تازگی از مدرسه اخراج شده، با کریستین ملاقات میکند. کریستین تحت تأثیر رفتار خودستایانه او قرار میگیرد، هرچند که او فقط از این رفتار برای پنهان کردن ناامنی و پشیمانیاش درباره اخراجش استفاده میکند. به طور طبیعی، او درباره وضعیت فعلیاش سکوت میکند. همراه کریستین، هانس، از یان چندان خوشش نمیآید. بعداً، هر سه آنها دوباره در یک کارگاه در استرالزوند ملاقات میکنند. پس از پایان ننگین دوران تحصیلش، یان به همان گروهی منصوب میشود که کریستین و هانس به عنوان اپراتور جرثقیل و رئیس گروه در آن کار میکنند.