Labyrint srdce
فیلم هزارتوی قلب
این داستان در سال 1955 اتفاق میافتد و دولت چکسلواکی عفو برای مهاجران پس از جنگ اعلام کرده است. بسیاری از آنها به خانوادههایشان بازگشتهاند، اما تنها مادر مجرد پاول کوچین در انتظار او به سر میبرد. با وجود اعتراضات او، توماش استاچ، یک مونتاژکار، به عنوان مستاجر در آپارتمان او جا میگیرد. تا چندی پیش، نامزدش یانا نیز در انتظار بازگشت پاول بود، اما او امیدش را از دست داده و تنها از روی ترحم به دیدن خانم کوچین میرود. یک شب، مرد ناشناسی که خود را یوناتس معرفی میکند و ادعا میکند پاول را میشناسد، به دیدن او میآید.