خط داستانی
یک مادر روستایی تنها گاوش را میفروشد تا پسرش، یک امام (شکری سرحان) را در کالج دارالعلم ثبتنام کند. وقتی یک امام به قاهره میرسد، از زنی سلطهجو به نام شفاعت (تحیه کاریوکا) در منطقه قلعه اتاقی اجاره میکند که به جوانی و سرزندگی او علاقهمند است و او را به سمت فساد میکشاند. در نتیجه، او در تحصیلات و سلامتیاش دچار مشکل میشود. در این زمان، دختری که او و پدرش از کودکی میشناختند به او کمک میکند تا از تمام فسادهایی که در آن زندگی میکند رهایی یابد و پدرش به او توصیه میکند که از وساطتها دوری کند، اما وساطتها علیه او توطئه میکنند تا او را نزد خود نگه دارند.